تبليغاتX
خرچنگ بانو
قصه ۴ساله امان به پایان رسید

در انتهای این التهاب خواستن و نخواستنها

امروز چون زباله ای پرتم کردی

طرف زباله دان تاریخ...

پ.ن:یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشه مرهمم تو رو خدا

زخمم نشو که تیکه پارست بدنم....

+ نوشته شده در  88/08/09ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 
+ نوشته شده در  88/06/30ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 
میدونی گلم

اینو فهمیدم که مشکل تو

خونوادت نیست

مشکل تو خونواده منه

آتیش میفته بجونم وقتی

یادم میاد که اغوشت مامن دختر دیگه ای بوده...

+ نوشته شده در  88/05/30ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 
ببین

دل تنگه عطر تنتم

فشارم بده تو بغلت

تا جون بدم

تا ضجه بزنم و زار زار گریه کنم

دوست داشتنی بد عنق من

بدجور دلتنگتم

+ نوشته شده در  88/05/13ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 
دلم هوسه یه بیابون بکر رو کرده تا برم توشو

 تا اونجا که میتونم داد بزنم

زندگی چقد گند شدی

+ نوشته شده در  85/11/28ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 

_ دماغمو که عمل کردم، عین وزغ شدم، می بینی؟!...
_ آره خوب عزیزم، من که گفته بودم کلی خوشگلتر می شی که!

دینگ دینگ:بازم میگم با تو نبودم عزیزم

+ نوشته شده در  85/06/17ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 

خانوما آقايون، چي ميل دارين؟
_
قهوه
_
قهوه
_
قهوه
_
قهوه
_
قهوه
_
قهوه
_
قهوه
_
قهوه
_
شربت پرتقال!

دوست داري متفاوت باشي ها !

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 

راستي گفتي خرطوم. آبريزش بينيت چطوره، خوب شد؟!

دینگ دینگ: منظورم تو نبودیا

+ نوشته شده در  85/06/14ساعت   توسط خرچنگ بانو  | 
 

_ ببين يه کار خيلي مهم دارم، بايد همين الان برم...
_ خيلي مهمه؟ در مورد انتخاباته ديگه...
_ نه بابا، مهمتره، داره مي ريزه، من رفتم!

+ نوشته شده در  85/06/13ساعت   توسط خرچنگ بانو  |